حاج ملا هادي السبزواري
146
شرح مثنوى
تحرى : تفحص قبله . ( ( 2290 ) ) خواه صاف و خواه سيل تيره رو * چون نمىماند دمى از وى مگو ن 113 17 - ك 47 19 چون نمىماند : خاصه هر گاه نسبت دهى آن عيش صاف يا كدر را كه محدود است به حسب زمان متناهى مثل عيش صد ساله به آن چه در پيش دارى از عيش خوش يا ناخوش غير متناهى ، چه ، متناهى را به غير متناهى نسبت نيست كه گفته شود فى المثل اين عيش صد ساله صد هزار يك آن چه در پيش است . پس مدارك جزييه كه از مدركات جزييه خبر دارند در اغلب اشخاص بالفعل شدهاند و عقل كه اعلى المدارك مىباشد و از كليات خبر دارد در اينها بالقوه مانده است ، پس از غبطهء عظمى محرومند و غبن افحش دارند * ( « فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ » 2 : 16 . ( 1 ) ( ( 2294 ) ) باز دست شاه را كرده نويد * از همه مردار ببريده اميد ن 113 21 - ك 47 21 نويد : خوشى و سبب خوشحالى . ( ( 2295 ) ) همچنين ار پشه گيرى تا به پيل * شد عيال الله و حق نعم المعيل ن 113 22 - ك 47 21 نعم المعيل : نيكو عيال دارى است . ( ( 2297 ) ) اين غمان بيخ كن چون داس ماست * اين چنين شد و آن چنان وسواس ماست ن 114 2 - ك 47 22 داس : افزار دروگرى معروف . ( ( 2298 ) ) دان كه هر رنجى ز مردن پاره اى است * جزو مرگ از خود بران گر چاره اى است ن 114 3 - ك 47 23 از خود بران : امر تعجيزى است و نظير اين و چند فرد بعد است قول شيخ فريد الدين - قدس سره - : تيره گى ديده و كرّى گوش پيرى و نقصان حفظ و ضعف هوش اين و صد چندين سپاه و لشكرند سر به سر مير اجل را چاكرند روز و شب پيوسته لشكر مىرسد يعنى از پى مير ما در مىرسد ( ( 2305 ) ) تو جوان بودى و قانعتر بدى * وز طلب كشتى خود اول رَز بدى ن 114 10 - ك 47 26 وز طلب كشتى : به ضم اول . و در بعض نسخ : « زر طلب گشتى » به فتح اول . و اين نسخه بهتر است . رَز بدى : ثانى به تقديم مهمله بر معجمه ، تاك .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 16 .